حكيم قاينى

27

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

نگاريدن و تمثل اندر آن متمكن بماند ، آنگاه قوهء متخيله از تردد و حركت باز ماند و از حكايت كردن از چيزها عاجز آيد و فعل أو موقوف و محصور بماند . و همانا سرّ اندر اين آن بود كه چون ادراك آنچه سست بود باز ماند چنان كه اشاره بدان رفت . و پس از تمهيد اين مقدمه با سر سخن شويم و گوييم كه به خواب و بيدارى چون اثرى روحاني به نفس برسد ، گاه بود كه اين اثر در غايت سستى و ضعف باشد و خيال را به حركت در نياورد و متذكره از أو متأثر و منفعل نگردد ، و در آن هنگام از آن محاكات هيچ اثر بنماند و از ياد مردم فراموش گردد . و گاه بود كه سستى و ضعف اين اثر در نهايت نبود ، و في الجمله بر حركت دادن خيال قادر و توانا باشد ، و چون خيال را به حركت اندر آورد ، خيال اندر اين انتقال غور و امعان نمايد و بسيار فرو رود و از صريح آنچه به نفس منتقش آمده بود دور افتد ، و متذكره را بدين جهت ضبط و نگاه داشتن آن صورت متعذر باشد و بر وجه صريح آن را متذكر نتواند شد ، بلكه انتقالات و محاكيات كه خيال را رفته بود متذكر باشد و آنها را نگاه دارد . و گاه بود كه چون اثر روحاني به نفس رسد ، نفس در آنگاه قوى و ثابت و سخت دل باشد ، پس آن صورت در قوهء متخيله مرتسم گردد و اين ارتسام در غايت جلا و درخشندگى بود و نفس أو را اندر اين فعل ياورى نمايد و متذكره آن را نيكو نگاه داشته باشد و آن صورت اندر أو استوار بماند ، و چون اين انتقالات أو را حاصل آيد مشوش و پريشان نشود . و اين مراتب مر اين آثار را و غير اين آثار باشد . و همهء آنچه به خاطر اندر آيد از اين سه مرتبه بيرون نبود . چه بسيار بود كه فكرى كه به خاطر اندر آمده بود به ياد بماند و از متذكره منتقل نشود . و نيز چنان بود كه به ياد بنماند و از اين قوه منتقل گردد ، و ليكن چون نفس را بدان التفات افتد فكر به خاطر اندر آيد ، و چون معاني را كه به نفس اندر بود تحليل كنند آن فكر در خاطر جلوه كند و نفس را بدان شعور حاصل آيد و آن را به تأويل تام و تحليل كامل حاجت نباشد . و